فقط کوچه ای باشد و باران .......
و دوستی که زلال تر از باران است
برچسب:
نویسنده: یوسف کمالی
چه بیهوده
میگذرد دنیا
چی ساده
باختم
زندگی را
برچسب:
نویسنده: یوسف کمالی
برچسب:
نویسنده: یوسف کمالی
گفتم خدایا میدونی هیچ کسی ندارم وهیچ کسی منو نداره
از در دل خنده ام گرفت وخنده به این خنده ام خندیدم نمیدانم تلخی یا طعم گس خنده ولی باز خندیدم
خدایا چه ساده بود حرف زدن با تو به همین سادگی و تو همه دلم را خواندی
برچسب:
نویسنده: یوسف کمالی
برچسب:
نویسنده: یوسف کمالی
برچسب:
نویسنده: یوسف کمالی
برچسب:
نویسنده: یوسف کمالی
برچسب:
نویسنده: یوسف کمالی
برچسب:
نویسنده: یوسف کمالی
با سکوت فریاد دنیا را در دل شکستم
طوفانی شد که خود نیز در ان شکستم
نمی ترسم از دنیای سرد تنهایی
خدایی دارم بی نیاز تنهای مطلق
تنها امید دل طوفانی ماست
تنها راه نجات از دنیا خداست
راهی
برچسب:
نویسنده: یوسف کمالی
شب است سکوتش پر از راز
مانند سکوت رهگذری
که نگاه کرد و رفت
دور شد برگشت لبخندی زد و رفت
و من همچنان زیر نور مهتاب خیره به آسمان
شاید ستاره ای بگذرد آرزو های مردم شهر را باخود ببرد
مردم پر آرزو
راهی
برچسب:
نویسنده: یوسف کمالی
گشتم پی هیچ حیران این دنیا
آه و درد و افسوس از این دنیا
خدا یا کجایی کجایی
غم شده هم سفره یه من
خدایا کجایی کجایی
میدانم کفر می گویم
تو بودی من من نبودم
لحظه از دنیا جدا نبودم
راهی
برچسب:
نویسنده: یوسف کمالی
برچسب:
نویسنده: یوسف کمالی
برچسب:
نویسنده: یوسف کمالی